سلام ني ني بزرگ من. امروز خيلي از دستت ناراحت شدم چون مامان گفت بريم ناهار خونشون و ما هم رفتيم اما شما گرسنه موندي و جز شيطنت با بابايي كاري نكردي منم خيلي ناراحت شدم چون ميدونستم خيلي گرسنته و ميخواستم با اجبار كه ميدونم كار بديه بهت غذا بدم اما شما دهنت رو قفل كردي و هر چي گذاشتم دهنت پرت كردي بيرون منم خيلي ناراحت و عصباني شدم و يدونه كوچولو روي پا ت زدم شايد بترسي و ي لقمه بخوري ولي اونقدر گريه كردي كه انگار زير مشت و لگد رفتي و مامان و بابا هر چي بارشون بود نثارم كردن و من خيلي از كرده ي خودم پشيمون شدم اخه ماماني از بعد عيد اصلا غذا نميخوري و حدود 4 كيلو لاغر شدي منم مامانم ديگه از عقب افتادنت ميترسم . ميترسم ...