آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

کمک دوس جونا

سلام ني ني بزرگ من. امروز خيلي از دستت ناراحت شدم چون مامان گفت بريم ناهار خونشون و ما هم رفتيم اما شما گرسنه موندي و جز شيطنت با بابايي كاري نكردي منم خيلي ناراحت شدم چون ميدونستم خيلي گرسنته و ميخواستم با اجبار كه ميدونم كار بديه بهت غذا بدم  اما شما دهنت رو قفل كردي و هر چي گذاشتم دهنت پرت كردي بيرون منم خيلي ناراحت و عصباني شدم و يدونه كوچولو روي پا ت زدم شايد بترسي و ي لقمه بخوري ولي اونقدر گريه كردي كه انگار زير مشت و لگد رفتي و مامان و بابا هر چي بارشون بود نثارم كردن و من خيلي از كرده ي خودم پشيمون شدم اخه ماماني از بعد عيد اصلا غذا نميخوري و حدود 4 كيلو لاغر شدي   منم مامانم ديگه از عقب افتادنت ميترسم . ميترسم ...
7 تير 1390

سفر انزلي

  امروز رفته بوديم انزلي  ي گردش 3 نفره  آتيش سوزوندما  با شيرين بازيهام روز جمعه بود نهار دعوت بودی منزل کربلایی اقای معززی . از فامیلای باباست . تو باغشون برا هر نوش ی درخت لیمو به نام نوه هاش کاشته یکیشم به اسم اراد کاشته . اخه ما رو خیلی دوست داره ... بعد که اومدیم خونه به بابایی گفتیم ما رو ببر  بلوار بندر انزلی. ساعت ١٥ بود رفتیم ١ ساعته رسیدیم من بلوار رو خیلی دوست دارم خیییییییلی با صفاست و بافت قدیمیش با ادمای قدیمیش من رو یاد ایامی که اصلا ندیدیم میندازه . بافت شاهنشاهیش بعد از ٣٠ و خورده ای سال حفظ شده خلاصه ی عده از پیر مردا نشسته بودن و اه میکشیدن و گیلکی ی چیزایی بهم میگفتن م...
7 تير 1390

بازي تو خونه دايي

ديروز مبارك باد رفته بوديم خونه دايي و زندايي جون. آبجي زندايي هم اونجا بودن  .مليكا و محمد هم بودن اما ايليا نبود خيلي ناراحت شدم اخه با اون بيشتر دوستم  كلي با پاكي خاله بازي كردم نميذاشتم خواهر زاده هاش نزديكش بيان همش من بغلش بودم چون مهربونه و دوسش دارم و از اونجايي كه يدونه خاله هم ندارم شده اصلا خاله خودمه   حالا هر كي هر چي دلش ميخواد بگه!!!!! برام شعر اقا پليس ميخونه  شبا كه ما ميخوابيم اقا پليسه بيداره هااااااااااااااااا ...... اون و ميخونه   اخه خيييييييييييييييييلي مهربونههههههههههههه     منم دعا ميكنم فوقش رو جاي خوب قبول شه مامانم هم ...
7 تير 1390

چسبیدن به ویترین

چ ند روز پیش رفته بودیم  پیاده روی تو پیاده روی خ ٢٠ متری بودیم که حواس اراد رفت رفت به مغازه ای که اقای روانبد اونجا تار و ٣ تار و گیتار و سنتور هم میفروشه هم اموزش میده چند تا پسر بچه در حال اموزش بودن که اراد چسبید به شیشه  و تا ١٠ دقیقه هر کار کردم از جاش تکون نخورد تا اقای روانبد که من رو دید و شناخت (چون از همسایگان قدیمی ما بودن) اومدن بیرون و به اراد گفت که پسرم برو خونه غذا بخور   بزرگ شو بعد بیا من بهت یاد بدم ویالون بزنی خدا ازشون راضی باشه من رو راحت کرد ...
7 تير 1390

عصا

بابایی با اراد بازی میکرد که یکهو دیسک کمرش عود کرد و کمرش رو دو دستی گرفت اراد در حال ناراحتی به باباش گفت :بابا میخوای عصات رو بیارم؟ الهی قربون دل مهربونت برم عزیزم که همه چی رو به وقتش میگی     ...
7 تير 1390

عليرضا

ديروز بعد از ظهر حاجي بابا با اراد رفته بودن كيش ديبي كباب خوري .اونجا ي پسر بچه بوده به اسم عليرضا.اراد كلي با ديدي بزرگ قرمز عليرضا كه از وقتي اومده خونه همش ميگه : "didi oojhooshe gemeshe azhi zhezha " حال كرده  و كلي بازي بازي  كرده و خبرايي كه به من داده  بعد از اومدن به خونه :  يدونه هاپو  اوژوش   (بزرگ  )  مرده بود  بعدش عژي ژژا با چوب ژد بعدش  ديدي اوژوش ...   بعدش رودخونه بود   پارك كودك تعطيل نبودا    اينا تعريفات قند عسلمه بعد از تفريح. كه من از بابام پرسيم  نتيجه گرفتم كه عليرضا با كاميون شكستش با اراد بازي ميك...
7 تير 1390

يارانه

به لطف اقاي رييس جمهور مبلغ خيلي زيادي پول يارانه از طرف دولت كريمه دريافت ميكنيم كه همش هم صرف پول گازمون ميشه و والسلام . اي بابا بگذريم خودشونم ميدونن ديگه ..... بابا جون خبرش رو تو خونه اورد كه پولاي يارانه رو ريختن به حساب و جلوي بانكها رو  از شلوغي ديگه نگو  كه چه خبره !!! آرادم گوشش تا يارانه رو شنيد تندي گفت منم يارانه ميخوام و دو تا پاش رو كرد ي كفش كه بايد يارانه  من رو  بدين اي قربونت برم نتونستيم بهت بفهمونيم كه يارانه چيه ؟؟؟ آقاي رييس جمهور عزيزمون به اراد من يارانه ي قابل ديدن بدين ديگه . ما كه نتونستيم  شايد شما بتونين حاليش كنين كه يارانه چيه؟؟؟     ...
6 تير 1390

پرسيدن اسم

ماماني ! هركي ازت ميپريسيد اسمت چيه با زبون بچه كيت ميگفتي :‌‌" ‌‌آداد " و اين براي همه شده بود سوژه جالب .اما از چند روز پيش وقتي  ازت اسمت رو ميپرسن ميگي  :‌"‌ آراد " آفرين پسرم ياد گرفتي اسمت رو درست تلفظ كني  ...
6 تير 1390